اندر احوالات کفش نو
چند روز پیش رفتم برای باران یه کفش خریدم که وقتی مهد میره بپوشه چون کفشای اسپورتش تقریبا کوچیک شده خلاصه یه کفش پسندیدم که خدا رو شکر نمونه غیر از صورتیشم موجود بود وقتی گرفتم دستم احساس کردم وزنش زیاده ولی فروشنده گفت تو پا اینطور احساس نمیشه بلاخره خریدم و اولین روز که رفتیم مهد پای باران کردم دیدم باران مثل ربات راه میره فکر کردم خوب یه خورده سنگینه عادی میشه تا اینکه ظهر رفتم دنبال باران دیدم بازم بد راه میره گفتم مامان درست راه برو گفت کفشم پامو درد میاره فکر کردم داره ناز میکنه الکی با کفشش ور رفتم گفتم حالا خوب شد که بچه بیچاره تائید کرد یکم بعد گفت مامان بغلم کن که منم بغلش کردم اومدم خونه کفششو از پاش در آوردم اتفاقی توی کفشو نگاه کردم دیدم کاغذ مچاله شده ته کفش باران بیچاره مونده بوده با اینکه چندتاشو در آورده بودم ولی ته هر دو تا لنگش هنوز کاغذ مچاله شده بود و طفلکم با انگشتای جمع شده راه میرفته



اندر احوالات کفش نو
